حانیهحانیه، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

عسل مامان

ماه نهم

من در این ماه ...   کلی الو بازی کردم ...   بلد شدم حلقه های بازی رو از جاشون بیرون بیارم ...   مجله ی بابام رو کشف، ضبط و مطالعه فرمودم ...   بیسکویت مادر عزیزم رو اینجوری ... اونجوری و همه جوری میل کردم . بفرمایید !!!!  ...   چهار دندونه شدم ...   یهویی کلی برای خودم خانوم شدم ...   از پله ی آشپزخونه پایین اومدم و دیگه هییییییییییییییییییچ مانعی در این خونه برای من وجود نداره ...   کلللللللللی ددر رفتم و ددری شدم ...   بلد شدم توی ظرف های خالی، آآآآآآآ آآآآآآآآآ آآآآآآآآآآآآآآآ کنم...
7 خرداد 1393

مشهدی خانوم

من و بابا و مامان همراه آقاجون و مامان جون، 26 فروردین عازم مشهد شدیم...    السلام علیک یا علی بن موسی الرضا این اولین زیارت و اولین مسافرت طولانیم بود که میرفتم. من توی حرم از هیچ شیطونی یی چشم پوشی نکردم. تا دلم می خواست مهر اونجا بود که باهاشون بازی کنم. تازه به اون مهر هایی که دستم بود هم قانع نبودم و چهاردست و پا به سمت مخزن مهر ها و کتاب ها می دویدم. یکم مهر بازی می کردم و بعد از طبقات می گرفتم و می ایستادم. به بازی و دویدن های بچه های دیگه هم خوب توجه کردم تا بدونم ان شاالله دفعه ی بعد چه کار هایی باید انجام بدم علاوه بر بازی، استراحت کافی هم می کردم تا وقتی برگشتیم هتلکمون، سرحال باشم و نذارم کسی استراحت کنه. روز ...
6 ارديبهشت 1393

خاله الی

22فروردین جشن نامزدی خاله الی(دختر دایی مامانم) بود ... این هم من که روی جایگاه عروس داماد لمی داده و قاه قاه می خندم مبارک باشه خاله جون. ان شااله همیشه شاد و خوشبخت باشید. ...
6 ارديبهشت 1393

چه شده؟؟!

وقتی پریدم توی نه ماهگی ...   تونستم از پله ی آشپزخونه بالا برم ...   از هر جا که میشه و نمیشه بگیرم و بایستم ...   کاملا حرفه ای آماده ی سینی سواری بشم ...   تا جایی که در توان داشته باشم هم، همه چی رو منهدم نمایم   ...
6 ارديبهشت 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد